هدف از زندگی
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن
به مساجد ومعابد، همه اعتکاف جستن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
زمناهی ملاهی، همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ یک را، ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی، در بسته باز کردن
شیخ بهایی
نوشته شده توسط قربان زاده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت
این شعر بسیار زیبا را خانم حمیده سلیلمانی فندقلو دوست فرهیخته و وبلاگ نویسم از اخوان ثالث برایم انتخاب و ارسال نموده بود. در این پست جهت استفاده عزیزان تقدیم می دارم .
با تشکر از خانم حمیده سلیلمانی فندقلو
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز درِ خانه براندیم
هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم
ماننده ی افسونزدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر " امید " که صد بار
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
مهدی اخوان ثالث
نوشته شده توسط قربان زاده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت
ازیاد رفته
ای وای براسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم ، چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه ،از بیستون نیامد
شایدبه خواب شیرین فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت ، یارب حلال باد
صیدی که از کمندت ، آزاد رفته باشد
از آه دردناکــــی ســـازم دلـــــت را
وقتی که کوه صبرم ، برباد رفته باشد
رحم است براسیری کز گرد دام زلفت
با صد امیدواری ، نا شاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ماهم بر باد رفته باشد
پرشور از حزین است امروز کوه وصحرا
مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی
نوشته شده توسط قربان زاده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت
با تسلیت ایام سوگواری سالار و سرور شهیدان به تمام عزاداران واقعی حضرت امام حسین (ع)
كاروان كربلا
شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين (ع) روي دل با كاروان كربلا دارد حسين (ع)
ازحريم كعبه جدش با شكي شست دست مروه پشت سرنهاد اما صفا دارد حسين
مي برد در كربلا هفـــتاد ودو ذبح عظيم بيش ازاينها حرمت كوي منا دارد حسين
پيش رو راه ديـــار نيستي كافيش نيست اشك وآه عالمــي هم در قفــا دارد حسين
بسكه محملها رودمنزل به منزل باشتاب كس نمي داند عروسي ياعزا دارد حسين
رخت وديباج حرم چون گل بتاراجش برند تابه جائي كه كفــن از بوريا دارد حسين
بردن اهل حرم ، دســــتوربود وسرغيب ورنه اين بي حرمتيها كي روادارد حسين
سروران ،پرورانگان شمع رخساش ولي چون سحرروشن كه سرازتن جدادارد حسين
سر بقاچ زين نهاده ، راه پيماي عــراق مي نمايد خود كه عهدي با خدا دارد حسين
او وفاي عهد را با سر كند ســـــــودا ولي خون بدل از كوفيان بي وفـــــا دارد حسين
دشمنانش بي امان ودوستانش بي وفا با كدامـــين سركند مشكل دوتا دارد حسين
سيرت آل علي(ع) با سر نوشت كـربلاست هرزمان از ما،يكي صورت نما دارد حسين
آب خود با دوشمنان تشنه ، قسمت مي كند عــزت وآزادگـــــــي بين تا كجا دارد حسين
دشمنش هم آب مي بند د بـروي اهـل بيت داوري بين با چه قومي بي حيا دارد حسين
بعد از اينــش صحنه ها اشـك است وخون دل تماشــا كن چه رنگين سينما دارد حسين
سازعشق است وبدل هم زخم پيكان زخمه ئي گوش كن عالم پر از شور ونوا دارد حسين
دست آخر كــز همه بيگانه شد ديــدم هنوز با دم خنــجر نگاهـــــي آشنــا دارد حسين
شمر گويد گوش كردم تا چه خواهد از خدا: جاي نفرين هــم به لب ديدم دعا دارد حسين
اشك خونين گوبيا بنشين به چشم"شهــريار" كاندرين گوشه عزايي بي ريا دارد حسين
شهریار
نوشته شده توسط قربان زاده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 3:43 موضوع | لینک ثابت
مردان خدا پردهء پندار دریدند.
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
هردست که دادند ازآن دست گرفتند
هرنکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت درکاشانه گشادند
یک زمرهبه حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فر یاد که در رهگذر آدم وخاکی
بس دانه فشاندندوبسی دام تنیدند
همت طلب ازباطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را زدو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند وبه باطل گرویدند
چون خلق در آیینه به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظرغافل ازآن سروبلند است
کاین جامه به اندازهء هرکس نبریدند
مرغان نظر باز سبک سیر فروغی
از دامگه خاک بر افلاک پریدند
فروغی
نوشته شده توسط قربان زاده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 1:14 موضوع | لینک ثابت
يارب مرا ياري بده ، تا خوب آزارش دهم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، ازغصه بيمارش کنم
بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
گويد ميفزا قهر خود ، گويم بکاهم مهر خود
گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از سوداي من
منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم
گيسوي خود افشان کنم ، جادوي خود گريان کنم
با گونه گون سوگندها ، بار دگر يارش کنم
چون يار شد بار دگر ، کوشم به آزار دگر
تا اين دل ديوانه را راضي ز آزارش کنم
سيمين بهبهاني
نوشته شده توسط قربان زاده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت

با تبریک میلاد حضرت مهدی قائم (عج) یگانه منجی عالم بشریت
به تمام دوستداران آنحضرت که درانتظار فرج آنحضرت لحظه شماری می نمایند .
=================================================
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى؟!
به كسى جمال خود را ننمودهيى و بينم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گويى
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويى
به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
شدهام ز ناله، نالى، شدهام ز مويه، مويى
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگى
من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مويى
چه شود كه راه يابد سوى آب، تشنه كامى؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويى؟
شود اين كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت
من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويى؟
بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت
سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبويى
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويى
نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بويم
نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويى
ز چه شيخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟
رخ شيخ و سجدهگاهى، سر ما و خاك كويى
بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمى
بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويى
نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكين
كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويى
فصيح الزمان شيرازى (رضوانى )
نوشته شده توسط قربان زاده در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت

گریه شبانه
شب آمد ودل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریهء بی طاقتم بهانه گرفت
شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
نشاط زمزمه ، زاری شد وبه شعرنشست
صدای خنده، فغان گشت ودر ترانه گرفت
زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر
نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت
چو دود بی سروسامان شدم که برق بلا
به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت
امید عافیتم بود ، روزگار نخواست
قرارعیش وامان داشتم ، زمانه گرفت
زهی بخیل ستمگر که هرچه داد به من
به تیغ باز ستاند وبه تازیانه گرفت
چه جای گل که درخت کهن زریشه بسوخت
ازاین سموم نفس کش که در جوانه گرفت
دل گرفنه من ، همــــــــچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریه شبــــــــــانه گرفت
هوشنگ ابتهاج ( ه.ا.سایه)
نوشته شده توسط قربان زاده در سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت
حكم هجران
سروده محمد قربان زاده
حاجت دل به تــــو گفتم نه دلارام دگر
من ندارم نظري جز تو به اصنام دگر
حكمت اين است كه درهجربمانم همه عمر
من براين حكم توام تا كه به فرجام دگر
در شب هجر چنان مويم و نالم كه صبا
دهد م مژده رساند به تو پيغام دگــــــر
د م بد م باده بنوشم به خــــيال رخ تو
بي تو پروا نكنم گر بخورم جام دگــــر
با تواي دوست شوم صاحب هر منزلتي
بي تواي دوست نگيرم زكسي كام دگر
حكم هجران تو را خواندم وهيهات كه من
سر به بالين ننهم بي تو بسي شام دگر
گـــــر فريبم بدهد نرگس شـــــهلاي كسي
كو دلـــي تا بدهــــم من به دلارام دگر ؟
بي حبيبي تو" اديبا" به عـدالت نسزد
گـر نمايد بتــو بازم دو سه دشنام دگـر
نوشته شده توسط قربان زاده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت
عید باستانی وملی نوروز برهمه هموطنان ایرانی مبارک
برای هموطنان عزیز در سراسر گیتی آرزوی شادی وشادکامی دارم

نوشته شده توسط قربان زاده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 20:18 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

کلک مشکین تو روزیکه زمایاد کند
ببرداجـردو صد بنده که آزاد کند
فهرست اصلی
دوستان
قلم یاز
انجمن نویسندگان شوط
طلوع محمد
کلک خیال انگیز
خیال آبی
سپیده کوچولو
قلم ما
مهاجر
سایت 1
سایت2
حرفهاي دل مصي
بهترین کدهای جاوا
ادبستان
انجمن شاعران ایران
ماکو نیوز
آوای ایرانی
گنج غزل
به حقیقت بنویس
هنر برتر
پیام میشو
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY
www.hadikazemiweb.blogfa.com