دریا باش تا نگــندی
معروف است که احمدبن خضرویه بلخی روزی به بایزید وارد شد بایزید به او گفت :
ای احمد چه شده که تومادام العمر در سفر بسرمی بری ؟
احمد در جواب گفت : انالماءاذاوقف فی مکان واحدنتن
( آبی که یکجا ماند می گندد )
مردی که سفر کند پسندیده شود خاک هرقدمش سرمه هر دیده شود
پاکیزه تــر از آب نباشد چیزی یکجا که مقیم گشت گندیده شود
بایزید در جواب گفت : کن بحرالاتنتن
( دریا باش تا نگــندی )
چون برکه مشو بگرد خود پیچیده می باش تو دریا دل و روشن دیده
صد قرن اگـــــر به جای ماند دریا کــــــــی بحر محیط میشود گندیده
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۸/۲۸ ساعت 15:57 توسط قربان زاده
|
کلک مشکین تو روزیکه ز ما یاد کند