معروف است که احمدبن خضرویه بلخی روزی به بایزید وارد شد بایزید به او گفت :

ای احمد چه شده که تومادام العمر در سفر بسرمی بری ؟

احمد در جواب گفت : انالماءاذاوقف فی مکان واحدنتن

( آبی که یکجا ماند می گندد )

مردی که سفر کند پسندیده شود       خاک هرقدمش سرمه هر دیده شود

پاکیزه تــر از آب نباشد چیزی                یکجا که مقیم گشت گندیده شود

بایزید در جواب گفت : کن بحرالاتنتن

( دریا باش تا نگــندی )

چون برکه مشو بگرد خود پیچیده               می باش تو دریا دل و روشن دیده

صد قرن اگـــــر به جای ماند دریا             کــــــــی بحر محیط میشود گندیده